شهاب الدين احمد سمعانى
مقدمهء مصحح 67
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
رخسار مىپاشيدى . » / b 11 / « آوردهاند كه روزى معاذ بن جبل به حضرت نبوت محمدى درآمد و از گريه مژگان خود را رستهء لؤلؤ كرده و از آب ديده بر حواشى رخسار روزگار سيل همىباريد و به دست زارى لباس خويشتندارى خود را مىدريد . » / b 85 / با آنكه ويژگيهاى نثر كتاب جز در مواردى اندك كه مؤلف جمعهاى عربى را به كار مىبندد همانند ديگر نگاشتههاى سبك خراسانى است با جملههاى كوتاه و تكرار بسيار زياد در انجامههاى عبارات ، كه در چند مورد اين گونه تكرارها بر اثر تأكيد مؤلف بر موضوع مورد نظرش به بيست و اند بار مىرسد ، ولى همچنان كه بارها اشاره شد ، سمعانى بنا بر توجه و گرايش بسيار زياد به ابزار و وسايل شاعرانه به شيوهاى بسيار نرم و مطبوع به كار برد و استعمال صنايع بديعى اهتمامى تام داشته ، و در اين مورد بيشتر به موازنه و سجع و جناس پرداخته است . به اين نمونههاى اندك از كاربردهاى مزبور توجه كنيد : « در معركهاى كه امر به يك جانب مىكشد و حكم به يك جانب مىكشد ، جمال درگاه ندا مىكند كه اى دوست بر راه ما گذر ، و جلال ازلى از سرادقات عزت خطاب مىكند كه اى بيچاره الحذر الحذر . » / a 14 / « اى مشت خاك مرا باش از دل پاك ، اى نطفهء مهين جز مرا مگزين ، اى فخّار صلصال در روضهء وصال ما به مدد اقبال ببال . » / b 39 / « ترا جمال دهد كه بدر را در مقابلهء تو قدر نماند و ماه را جاه نماند و خور را نور نماند . » / b 99 / « پس هر كه در سماع اللّه است در كشف جلال مدهوش است ، و هر كه در سماع الرّحمن الرّحيم است در بسط جمال بىهوش است . » / a 3 / « حق عزّ و علا احوال او را رقيب است و به وى قريب است . » / b 10 / « اگر چنان بود كه هزار سال بر اين درگاه قدم زنى پس طاعت خود را از قبول رقم زنى ، بر خاطرات بگذرد كه بايستى كه آن را قبول بودى ، تو مرد جاه طلب باشى نه مرد راه طلب . » / a 12 / « ديدهء عقول در ادراك جلال او خيره ، آبهاى روى متعزّزان در آب جمال او تيره . » / a 13 / « قومى را تاجدار مىكند و قومى را تاجدار مىكند . » / a 50 /